تلخ و شیرین ، گاهی ملس
کاریکلماتور و مطالب طنز
۱ - «پری»روز ، زیباترین روز بود. ۲ - تور ، ماهی را در خاک غرق کرد. ۳ - حجاب کلمات ، از فشار سانسور بود. ۴ - کارگر مرغ داری هم قاطی مرغ ها شد. ۵ - كسي را ديدم «ايستاده» ، «خوابيده» بود. ۶ - در «آی سی یو» ، عزرائیل به بیمار گفت: «آی سی یو». ادامه مطلب را در سایت لوح و یا سایت کانون ادبیات بخوانید. ۱ - نان وا ، اسپانسر سریال راز بقا شد. ۲ - تولد ، سر مقاله ی کتاب ِ عمر است. ۳ - گاهی پرگار عقل ، مثلث رسم می کند. ۴ - هپاتيت ِ درختي ، با ظهور پاییز اتفاق افتاد. ۵ - گاهی دل شوره ها ، نمک زندگی می شوند. ۶ - سیاسی بود ، از خانه اش بوی قرمه سبزی می آمد. ادامه مطلب را در سایت لوح بخوانید. ۱ - بي كله ای ، سرشناس شد. ۲ - سايه ات ، نگاهم را آفتابي كرد. ۳ - طوفان ، خمیازه ی بلند ِ باد است. ۴ - پول و نشر هر دو چاپیدنی هستند. ۵ - «آپارتاید»ی با «سیاه» زخم جان سپرد. ۶ - کار ِ مرگ ، به انزوا كشیدن زندگي است. ادامه مطلب را در سایت لوح بخوانید. ۱ - قفس ، پر انتظارترين ايستگاه ِ پرواز است. ۲ - آينه ، اولين دانشمند شبيه سازي است. ۳ - درخت ِ كوير ، نياز به «آب درماني» دارد. ۴ - غم ، ماهرترين خطاط ِ چهره است. ۵ - «جاذبه» ، قانون ِ «افتادن» است. ۶ - پر چكه ترين سقف ، سقف ِ بهار است. ماهنامه پیوند اسفند ماه 88 شماره ۳۶۵ - صفحه ۴۳ ۲ - باد ، بی كلك ترین كلاه بردار است. ۳ - جلادی ریسنده شد، با پنبه سر برید. ۴ - آدم دندان گرد ، نان چهارگوش می خورد. ۵ - گربه ماهی ، از ترس خودش شب نخوابید. ۶ - همیشه «زبان» را به «جبر» ترجیح داده ام. ادامه مطلب را در سایت لوح بخوانید. 1 - «سارا»ی اين زمانه ، عاشق ِ «دارا» مي شود. 2 - كار ، جوهر ِ مرد است. تمام زندگيم جوهري شده. 3 - وصله ، جوراب هاي ِ كهنه را باهم «جفت» می کند.. 4 - سقوط ، بزرگ ترين سوتي ِ پرواز است. 5 - ماهي ِ «آزاد » ، «اسير ِ » دريا است. 6 - پيري ، برفيترين هواي ِ عمرم بود. 7 - نابينا ، چشم ِ ديدن ِ مرگ را ندارد. 8 - كندوي ِ قلبم ، جايگاه ِ چشمهاي ِ عسلي ِ تو است. 9 - پستهي ايام ِ خشكسالي ، به روي ِ كسي لبخند نميزند. 10- قفسي كه آلزايمر ميگيرد ، خانهي اميد ِ پرندگان مي شود. 11- درخت ِ هميشهسبز ، از خواب ِ زمستاني گريزان است. 12- بی مهره گان ، به واشر نياز ندارند. 13- ناشنوا ، از خودشهم حرف شنوي ندارد. 14- حضرت ِ عزراييل ، ُسرايندهي «غزل خداحافظي» است. روزنامه قدس 24 دیماه 88 شماره 6325 سوسه (پارازیت) ادامه مطلب را در سایت سایت کانون ادبیات ایران بخوانید. عاشق ِ هم نوازی اركستر هستم. گرگ و میش، خون بارترین طلوع است. دور اندیش، گاهی نزدیك را گم می كند. نبضم عاشق ِ ترانه ی «دل ای دل» است. دادگاه «تجدید» نظر، «شهریور» برگزار شد. معلم ریاضی با حواس «جمع» درس می داد. ادامه مطلب را در سایت لوح بخوانید. 1- تنها ننگ ِ رياضيات ، درس ِ جبر است. 2 - نابينا ، دربيداري هم رويا ميبيند. 3 - تاج ِ دندان ، بي خاصيتترين تاج است. 4 - پستهي كله قوچي ، شاخ ِ خشكبار است. 5 - بيناترين حرف در الفبا ، «هـ » دوچشم است. 6 - نردبان ِ چوبي ، هماندرخت ِ آتِل بنديشده است. 7 - خشك سالي ، شناسنامهي شير ِ آب را باطل كرد. 8 - دهانم ، قفس ِ كوچكيبراي مينايدندانهايماست. 9 - ماهي ِ «بيگ هِد» ، كله گندهي ماهيها است. ۱۰- سايه ، نرمترين تن پوش ِ ديوار است. روزنامه شهر آرا (نشر در مشهد) ۱۹ آذر 88 شماره ۱۶۴ چكیدن ، تولد ِ باران است. رودخانه هم اهل طغیان است. فقیر هم «ضعف ران» می گیرد. نارنج ، با ضامن متولد می شود. بی كله، دچار سردرگمی نمی شود. اسب ها، به چشم پوشی عادت دارند. ادامه مطلب را در سایت لوح بخوانید.
زندگي، بر عصاي مرگ تكيه مي كند.
چكهي قلبم را با عشق، ايزو گام كردم.
«كله گنده»، «سرشناس»ترين آدم است.
«شكوه ِ علفزار» را درشكم ِگوسفند ديدم.
مغزم، در كوران ِ حوادث از خواب بر مي خيزد.
جنگ ِ سرد، كار و بار يخ فروشها را سكه كرد.
| Design By : Night Melody |


