ساعت ِ مغزم بهم ريخته بجاي ِ زنگ ، سوت ميکشد.
فقير ، تنها براي ِ مرغ آمين دانه مي پاشد.
آسياب بادي ، بر باد تکيه کرده است.
بويايي ، حس ِ بينايي ِ شكم است.
باران ، پرگار به دست بر آب ِ بركه مي بارد.
چشمم آب آورد ، ماهيفكرم را در آن انداختم.
هنگام پيری ، ميناي ِ دندان مهاجرت می کند.
پرده دوز ِ ورشكسته ، بيپرده سخن مي گويد.
تنها وجه مشترك قفسو قناري ، حرف قاف است.
روزنامه شهر آرا (نشر در مشهد) ۲۱بان 88 شماره ۱۴۳
اخم ، اتوي صورتم را به هم ريخت.
غم ، شناسنامهي لبخندم را باطلکرد.
خشک سالي مکرر شد ، چترم بو گرفت.
شب نامه ، نگاتيو ِ روزنامهي پر درد ِ سر است.
آي ِ با کلاه ، تنهاحرفي است که سرش کلاه رفته.
در مراسم پرده برداري از گوشم ، طنين تمام زنگ ها به صدا در آمدند.
حلزون و لاک پشت ، سر شناس ترين خانه به دوشان هستند.
بازنشسته ي جهان سوم ، دوران ِ بازايستادگي آغاز مي کند.
روزنامه شهر آرا (نشر در مشهد) ۱۴ آبان 88 شماره ۱۳۷
نانوا ، نان رسان ترین آدم است.
سايهام ، سينهخيز تعقيبم مي كند.
قفس ، گشاد ترين لباس ِ پرنده است.
هم دلي را در قطرات ِ آب ِ اقيانوس يافتم.
عُمر ، صرف ِ «زمان حال ِ ساده» ميشود.
آدم ِ خودشيرين ، با جواز ِ قنادي به دنيا ميآيد.
چشمم آب ِ سياه آورده ، روزها چراغ روشنميكنم.
دندان پزشك آمپول ِ بيحسي زد ، ميناي ِ دندانمازهوشرفت.
تاجر ِ فضانورد ، عاشق ِ سفر به ستارهي مشتري است.
قيمتيترينسنگيكهاستخراجكردهام ، سنگكليهام بوده.
براي ِ خواب ِ غفلتم ، نرمترين بسترم را پهن کرده ام.
درآسمان ِ خيالم ، تمام ِ مرغانحسرت در پروازند.
عقربهي ساعت ِ مردگان ، معكوسكار مي كند.
دكانخراطي ، سوناي ِ خشك ِ درخت است.
کار ِ ماهي گير ، تور زدن ِ ماهيها است.
چتر ، تو سري خور ِ باران است.
قارچ ، با كلاه ايمني به دنیا می آید.
قيچي ، برش دار ترين وسيله است.
دهانم لق شده ، بايد آچار كشيشود.
ميناي ِ دندانم پير شده ، پر سياه در آورده.
سال گذشت ، تقويم ِ عمرم معكوسكشید.
سينماي صامت ، برای ناشنوا راه اندازی شده.
رخت ِ آخرتم را بر چوب رختي عزراييلمي آويزم.
روياي ِ نابينا ، بينخوابوبيداريتقسيممي شود.
براي ِ گرفتن ِ زهرچشم ، به انستيتو رازي رفتم.
هنگام ِ خشك سالي ، ماهي روزهي آب می گیرد.
درطباخي هم ، مغز و زبان جایگاهشان متفاوت است.
ازمحلكار مورختا پيش گو ، گاهيهزاران سال راه است.
ساعتها هنگام ِ عروسي ، برسر ِ يكديگر ثانيه ميريزند.
ترك تحصيلكرده ، همهي ماههايش سه ماه تعطيلي است.
روزنامه شهر آرا (نشر در مشهد) ۷ آبان 88 شماره 1۳۱
بال ِ پرنده ، بوي ِ پرواز مي دهد.
شب نامه ، روزنامهي ياغي است.
وقتي خوابم ، سايهام چرت ميزند.
چكهي نگاهم را با عينك آفتابي ايزوگام كردم.
عمر ِ بادبادك ، بر شانههاي باد طي ميشود.
قلاب ِ ماهي گیری ، نوعی تور ِ انفرادي است .
فنرخاصيت ِ ارتجاعيش را از دست داد ، روشنفكرشد.
درخانه تكاني ِ وجودم ، پردههايگوشم را تعويض كردم.
فيلم نامه ی عمر ، تنها دو سكانس ِ خواب و بيداري دارد.
آرايشگر هنگام ِ اصلاح ، كلاه مشتري اش را برميدارد.
لبخندتلخيداشت ، درفكرشسيانور رخنهكرده بود.
ماهي هنگام ِ سفر با «تور» وصيتنامه نوشت.
از گوشم با كشيده ی محکم پردهبرداريكردند.
آتش بر پا كردم ، پشم و پيلم سوخت.
جلاد ، مجرم را «سرزده» به ديار باقي مي فرستد.
روزنامه شهر آرا (نشر در مشهد) ۳۰ مهر 88 شماره 1۲۵
گاو ، بیمه ی «خیش» فرماست.
بزها بدون تعجب ، شاخ در می آورند.
به شاگرد ِ تنبل ، ته مشق می دهند.
نقطه های وجودم ، از تو خط می گیرند.
کرم ِ خاکی ، طراح ِ اصلی «مترو» است.
ماهی گیر ، با «تور» به دریا سفر می کند.
ناودان ِ خیالم ، با قطرات ِ یادت خیس شد.
زالو ، عاشق ِ استخدام در بانک ِ خون است.
درختی با قفل و زنجیر به زمین پای بند شده بود.
بازی الاکلنگ ، بالا و پایین دنیا را به بچه می آموزد.
عطش ِ گرسنگی را در هزار لای گوسفند دیدم.
آسياب بادي ِ بيمار ، باید باد درماني کند.
«خط» ، یک رو ترین «چند وجهی»است.
تاک ِ خسته ، برآلاچیق خفته بود.
روزنامه شهر آرا (نشر در مشهد) 23 مهر 88 شماره 119
1 - فقر ، بي كار استخدام مي كند.
2 - کارتن خواب ، حمام ِ آفتاب می گیرد.
3 - حلزون ِ گوشم ، واژه نشخوار مي كند.
4 - «كن» ، توانمندترين آبادي ِ تهران است.
5 - خشكسالي ، جلوي ِ نشت ِ ابر را گرفت.
6 - علت ِ مرگ ِ سايه ، خاموشي ِ چراغ اعلامشد.
7 - نوزاد ِ خشك سالي ، زيرش را هم خيس نميكند.
8 - حلواي ِ ماضي ِ بعيد را ، زمان ِ حال ِ ساده مي پزد.
9 - نفت خوار ، عاشق ِ پرسه زدن در ميادين نفتي است.
10- ماهي ِ رودخانه ، شب در «بستر ِ » رود مي خوابد.
11- فضانورد ِ تاجر ، با ستارهي مشتري معاملهميكند.
12- مردمي ترين عضو بدن ، «مردمك ِ» چشم است.
13- پرهايمرغ روحم را چيدم تا بي خبر تركم نكند.
14- حروف ِ الفبا از «خط ِ فاصله» رنج مي برند.
15- مرگ ، نقاش ِ آرزوها را زنده به گور کرد.
بازنشرمطالب این وبلاگ باذکرمنبع و اطلاع مدیر وبلاگ مجاز ميباشد.
1 - جنجالی ترين حروف ِ الفبا ، حروف ِ با صدا هستند.
2 - بزبز ِ قندي ، اولين بز ِ ديابتي ِ تاريخ است.
3 - خشک سالی ، اشك ِ چشمه را خشكاند.
4 - مرگ ، دنده عقب ِ موتور ِ زندگي است.
5 - نبضم ، سكوت معاشقهام را برهم زد.
6 - دونده ، نان ِ پايش را مي خورد.
7 - قرن ، پيرترين ثانيه است.
8 - هنگام ِ خشك سالي ، پايم آب آورد.
9 - باربر ، از كلمهي «زيان بار» وحشت دارد.
10- بي بخار ترين شير ، شير ِ نجوشیده است.
11- مادر ، هنگام ِ تولد ِ نوزادش دعوت ِ اجباريدارد.
12- با آدم ِ بيكله ، نمی توان «سر به سر» گذاشت.
13- لبخند نديده ، حسرت ِ «لبخند ِ ژوكوند» را ميخورد.
14- چشمم «آب سياه » آورده ، نهار و شامم يكي شده.
15- در شهرهاي بزرگ ، تمام راهها به راهبندان ختم ميشوند.
بازنشرمطالب این وبلاگ باذکرمنبع و اطلاع مدیر وبلاگ مجاز ميباشد.
1 - كوير ، آبستن ِ تشنگي است.
2 - سايه ، نرمترين تن پوش ِ ديوار است.
3 - تنها ننگ ِ رياضيات ، درس ِ جبر است.
4 - ميناي دندانم ، استعداد ِ حرفزدن ندارد.
5 - سقوط ، پروازي است كه سر ِ زا مي رود.
6 - خط فكري اش كوفي بود ، از او پرهيز كردم.
7 - بهترين دونده ها ، با تاتي تاتي آغاز كردهاند.
8 - شناسنامهي شير ِ آب را ، خشك سالي باطل كرد.
9 - درِ غيبت ِ عشقم ، نگاهم تصويرش را نشخوار ميكند.
10- ماهي ِ بيگ هِد ، كله گندهي ماهيها است.
11- پستهي كله قوچي ، شاخ ِ خشكبار است.
12- خود شیرين ، با آب تني به قتل مي رسد.
13- «ی»در بين ِ الفبا ، حرف آخر را مي زند.
14- ساعتم سرماخورده ، ثانيهريزيپيداكرده.
15- مترسك ، عاشق بازي ِ كلاغ پر است.
بازنشرمطالب این وبلاگ باذکرمنبع و اطلاع مدیر وبلاگ مجاز ميباشد.
1 - اغنيا به آب درماني و فقرا به نان درماني نيازمندند.
2 - ماهي ، دور ِ باطل را در تُنگ ِ آب تجربه مي كند.
3 - بسيارفروتن بود ، چيزياز هيكلشديدهنميشد.
4 - برف و باران ، ابر ِ بارور را سر ِ زا مي برند.
5 - به فكر درمان ِ «درياچه پريشان» افتادهام.
6 - شكسته ترين خط ، خط ِ فقر است.
7 - آدم خوار ، عاشق ِ آدم ِ پخته است.
8 - تمام بال ها ، بوي ِ پرواز مي دهند.
9 - پرنده ، عاشق ايستگاه ِ درختي است.
10- عنكبوت ِ ماهي گير ، نيازي به تور ندارد.
11- نجيب ترين ماده ، «مادهي قانوني» است.
12- آدم هاي بي كله ، دهاني براي گفتگو ندارند.
13- تاجر ِ آهن ، معني «فقر ِ آهن» را نمي فهمد.
14- ادوات ِ برقي ، عاشق ِ «جعبه تقسيم» هستند.
15- اگرچشمنداشتم ، بدون ِ شك ، ازقلبماشكميريختم.
بازنشرمطالب این وبلاگ باذکرمنبع و اطلاع مدیر وبلاگ مجاز ميباشد.
1 - مترسك با چشم ِ باز ميخوابد.
2 - آب ، تا آخرين قطره زندگي ميكند.
3 - سقوط ، ختم ِ دلهرهي پرواز است.
4 - از ترس ِ غم ، لبخند مرده بدنيا آمد.
5 - روياي نابينا درخواب ، بدون تصوير است.
6 - ماهي ِ عاشق ، عشقش را تور نميکند.
7 - عمر ، دست ِ آدم را به زندگي بند ميكند.
8 - ابرها به خاطر ِ باد سواري متولد مي شوند.
9 - بسياركمهوش بود ،كار ِ اتاقعملآسان شد.
10- خشكسالي ، مرگ ِ چشمه را جشن گرفت.
11- مغزم به فكر فرار افتاده ، تمرين ِ دو مي كند.
12- بيكاري ، طولاني ترين مرخصي اجباري است.
13- ذهن ِ فرهاد ، از خاطرات ِ شيرين ديابتي شد.
14- شب ، صاحب ِ بزرگ ترين سياهي لشگر است.
15- بادسنج ، بيشترين اضافهكاري را در حزب ِ باد ميگيرد.
بازنشرمطالب این وبلاگ باذکرمنبع و اطلاع مدیر وبلاگ مجاز ميباشد.