X
تبلیغات
کاریکلماتورهای تلخ و شیرین ، گاهی ملس
بازنشر مطالب این وبلاگ با ذکر نام نویسنده و نام وبلاگ مجاز مي باشد

1  - تَل نوشت ، سرنوشت معتاد بود.

2  - عرض پوزش ، ارزان ترین ارز است.

3  - نگاهش گام به گام بر دلم نشست.

4  - آرزوی کپسول گاز ، سفر به میادین گازی بود.

5  - سشوار هم وسیله ی سرگرمی از آب در آمد.

6  - معروف ترین سنگ انداز ، نصاب سنگ گور بود.

7 - تولید کننده ی ایزوگام هنگام رکود ، دعای باران می خواند.

8  - نی نی ترین رهبر  ارکستر جهان ، آرتور توسکا نی نی بود.

9  - فواید گیاهخواری ، کتاب سال شد با گرانی گوشت.

10 - تنها عادت خوب عصر حجر ، «سنگ تمام گذاشتن» بود.

11 - «آب زیر کاه» گفت پدر جّد آبلیموی تقلبی است.

12 - دارا عاشق دوغ سارا و سارا عاشق پول دارا بود.

13 - پاییز بی منت برای دارا و ندار گل ریزان می کند.

14 - تحریم ، سرقفلی مجانی کاسب بی انصاف شد.

15 - جراح زیبایی ، عاشق کتاب جهان «بینی» بود.

16 - عزراییل درمانی دکان تحریم دارو راتخته کرد.

17 - سرشار از تهی بود دست های گرانی.

18 - بی کار گفت دور کاری هم می پذیرد.

19 - پدر شعر ، آبستن هزاران درد بود.

20 - فقیر با فروش کلیه ، آبرو خرید.


کاریکلماتورهایم در سایت تبیان

کاریکلماتورهایم در سایت لوح

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت 7:47  توسط حسین ناژفر  | 

بازنشر مطالب این وبلاگ با ذکر نام نویسنده و نام وبلاگ مجاز مي باشد

  عزیزانم سلام

     امروز به فکرم رسید برای آنکه کاریکلماتورهای قدیمی ام فکر نکنند آنها را فراموش کرده ام با تکرار اولین سری کاریکلماتورهایم که در تاریخ 84/7/3 در سایت لوح و تحت عنوان «کاری لوح ماتور» منتشر می شد از آنها یاد کنم ، شایان ذکر است نشر مداوم و مستمر نوشته هایم از همان سال تا اواخر سال 91 ادامه یافت ، اولین عزیزی که در نشر دل نوشته هایم کمک شایانی به بنده نمودند جناب آقای مهندس رضا امیر خانی نویسنده ی جوان و مسئول وقت آن روزهای سایت لوح بودند که همیشه یاد و خاطرشان در ذهن بنده زنده خواهد بود و سپاسگزار ایشان بوده و هستم ، مطالب دقیقا مشابه آنچه منتشر شد می باشد که بعد ها بعضی از آنها را ویرایش نمودم.


ساعت دوازده در تمام ساعت هاي عقربه دار دنيا ، ساعت هماغوشي عقربه هاست.    

وقت خواب ، «تار»هاي مويم از «كوك» خارج مي شوند.

طناز ترين آدم ها  ، طنز نويس ها هستند   

ماهي ها به زبان قلياني با يكديگر صحبت مي كنند.     

سكوت ، قفل فرمان دهان است.

پر ستاره ترين شب به تاريك ترين شب تعلق دارد.     

ساعتم بيرون روي گرفته ، ثانيه دفع مي كند.   

سفيدپوستان «روزنامه» و سياه پوستان «شب نامه» چاپ مي كنند.     

نردبان براي بالا رفتن از خودش ،  پشتك وارو مي زند.

ماهي‎هابراي بالا رفتن از موج «قلاب» نمي گيرند.

پر چكه ترين سقف ، سقف بهار است   

دكان خراطي همان كشتارگاه درخت ها  است.    

كم حرف ترين مينايي كه مي شناسم ، ميناي دندان  است.

درخت  خوش خواب آرزوي طول عمر براي زمستان مي نمايد.

گل سرخ براي صحافي گل برگ هايش از بهار كمك مي گيرد.


کاریکلماتورهایم در سایت تبیان

کاریکلماتورهایم در سایت لوح

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392ساعت 7:54  توسط حسین ناژفر  | 

بازنشر مطالب این وبلاگ با ذکر نام نویسنده و نام وبلاگ مجاز مي باشد

باغبان باغ وحش شیر را باز کرد و درخت را آبیاری کرد.

بیمار پا از دست داده در صف بیماران سرپایی بود.

بی کله از حمله ی مغزی معاف شد.

دیابت ، قند دان تلخ زندگی است.

آچار فرانسه چینی از آب در آمد.

کله پز هم سرشماری می کند.

مدافع حقوق بشر فوروارد از آب در آمد.

بدحجاب ترین شاعر ، باباطاهر عریان بود.

شکر آب ، تلخ ترین رابطه ی آدم ها است.

شاید مقدس ترین خط ، خط میان گندم باشد.

«سگ دو» ، ارزان ترین رشته ی ورزشی است.

قورباغه ابوعطا خواند ، سر مردم به گرانی گرم شد.

عده ای بچاپ بچاپ را رشد صنعت چاپ می دانند.

آلودگی هوا ، برف شادی را جایگزین برف می کند.

دیوار نوشته ی توالت ، بوی عطر آزادی می داد.

از تلخی دیابت ، پول شیرینی نصیب دکتر شد.

برای شب اول قبر تدارک فشار سنج دیده ام.

گورستان ، کمپ ترک اعتیاد زندگی است.

برای مبازره با گرانی ، خودخوری می کرد.

آشنایی راننده ها بر حسب «تصادف» بود.

شکم با تنقیه از بی کاری در آمد.   


کاریکلماتورهایم در سایت تبیان


کاریکلماتورهایم در سایت لوح


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391ساعت 8:39  توسط حسین ناژفر  | 

بازنشر مطالب این وبلاگ با ذکر نام نویسنده و نام وبلاگ مجاز مي باشد

مار پزشک شد ، نیش دارو تجویز کرد.

زمستان و کلاه بردار در مسیر مخالف می تازند.

کله پز چشم گذاشت ، مشتری ها قایم شدند.

عده ای بچاپ بچاپ را رشد صنعت چاپ می دانند.

بیمار پا از دست داده در صف بیماران سرپایی بود.

برای سپردن سر ، دنبال جای خاطر جمع می گشت.

باغبان باغ وحش شیر را باز کرد و درخت را آبیاری کرد.

زالوی ناتوان گفت دست اهدا کنندگان خون را می بوسد.

در آتش سوزی مدرسه ی پسرانه ، آتش دامن همه را گرفت.

جدول مندلیف ، جدول کلمات متقاطع از پیش حل شده است.

پروستات ، شتری بود که در خانه ی پیرمرد خوابید.

یکی بیدار و یکی بادار عزراییل را ملاقات می کند.

از تلخی دیابت ، پول شیرینی نصیب دکتر شد.

ماری که در آستین پروردم به من نیشخند زد.

فاصله ی عرض بنده با ارز صراف بسیار است.

آشنایی راننده ها بر حسب «تصادف» بود.

خشک سالی دهان کویر را هم باز کرد.

بی کله از حمله ی مغزی معاف شد.

دیابت ، قند دان تلخ زندگی است.

آچار فرانسه چینی از آب در آمد.

گربه از ترس ، سگ لرز می زد.

کاریکلماتورهایم در سایت لوح

دیگر کاریکلماتورهایم هر روز در روزنامه آفرینش - شاپرک(ستون اجتماعی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 10:22  توسط حسین ناژفر  | 

بازنشر مطالب این وبلاگ با ذکر نام نویسنده و نام وبلاگ مجاز مي باشد

دیوان  ِ عمر ، قافیه ندارد.

«آدم» ربا ، به «حوا» كاري ندارد. 

عاشق هم نوازی ارکستر هستم. 

آب از سر گذشت ، خشک سالی پَر.

«دار» مکافات جای آدم «بیدار» نیست. 

«توان» ، ناتواني اعداد را جبران می کند.

ديدني‎ترين روي سكه ، روي دیگر آن است. 

سایه هر چه کشید از دست هم سایه کشید.

مسافر سرنشين است ، از ته نشين خبري نيست. 

عده ای «حضور»شان را با «غیبت» لکه دار می کنند.

«جنبش نرم افزاری» ، همان «حرکات موزون» است. 

هنرمندانه ترين دوشيدن ، دوشيدن آدم ها است.

نانوای «بندر خمیر» ، لنگ خمیر نمی شود. 

با تلنگر برسفال دلم ، حالش را پرسيدم.

«قافيه» را  باختم ، شعرم «سپيد» شد. 

«آپارتاید»ی با «سیاه» زخم جان سپرد.

عاشق طلا ، جنگ زرگري  راه انداخت. 

«حباب قیمت» ، فقیر را از پا در آورد.

فقير ، «ته مايه دار » جامعه است. 

سفر ماهي با تور کوتاه است. 

 کاریکلماتورهایم در سایت لوح

دیگر کاریکلماتورهایم هر روز در روزنامه آفرینش - شاپرک(ستون اجتماعی)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 15:22  توسط حسین ناژفر  | 

بازنشر مطالب این وبلاگ با ذکر نام نویسنده و نام وبلاگ مجاز مي باشد

فرش فقیر ، خواب ندارد.

«پری»روز،زیباترین روز بود.

كودك خيالم را ، از  شير گرفتم.

ماشین «بی باک» ، مفت نمی ارزد.

هنگام پيري ، ارتفاعاتم ‎سفيدپوش‎‎ شد.

آزمون مرگ ، بدون کنکور انجام می شود.

ای کاش باشگاه مغز سازی هم دایر می شد.

صاحب خانه ای جواب کرد ، پیاده رو پذیرش کرد.

عاشق تفنگي هستم كه با بوي باروت غريبه است.

مسافرین ایستاده ی اتوبوس ، عطر زیر بغل به هم تعارف می کنند.

عده ای پیاده به وصال می رسند ، خیابان وصال را می گویم.

در آزمایشگاه ، خون آدم ها را توی شیشه می کنند.

سنگ قلاب ، فنی ترین شیوه ی فرافکنی است.

«سایت غنی سازی» ، دهان فقیر را آب انداخت.

کودک خیال ام ، آرزوی مهد کودک را به گور برد.

«سرزنش» ، زشت ترین عادت گیوتین است.

وایرلس به جدایی پرندگان دامن می زند.

اورانیوم با غني ‎سازي مايه دار شد.

سايه‎ام ، سينه‎خيز تعقيبم ‎مي‎ كند.

یخ ، سر سختي آب را ثابت کرد.

 کاریکلماتورهایم در سایت لوح

دیگر کاریکلماتورهایم هر روز در روزنامه آفرینش - شاپرک(ستون اجتماعی)


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1391ساعت 17:27  توسط حسین ناژفر  | 

بازنشر مطالب این وبلاگ با ذکر نام نویسنده و نام وبلاگ مجاز مي باشد

دیده بان حقوق بشر ، نابینا از آب در آمد.

آدم تصادفی پای فیلم رادیو لوژی گریست.

گام به گام در فرهنگ خزنده جایی ندارد.

دباغ هم در ایجاد پاپوش نقش دارد.

پای طلاق به دفتر ازدواج هم باز شد.

کله پز چشم گذاشت ، مشتری ها قایم شدند.

زالوی ناتوان گفت دست اهدا کنندگان خون را می بوسد.

خشک سالی نمی گذارد پَته ی کسی روی آب بیفتد.

برای سپردن سر ، دنبال جای خاطر جمع می گشت.

ماری که در آستین پروردم به من نیشخند زد.

برف پیری ، برف شادی عزراییل بود.

هرچه باداباد شعار طرف دار حزب باد بود.

دلم شور می زد با نوایش گریستم.

مار پزشک شد ، نیش دارو تجویز کرد.

این روزها اشتها هم کاذب از آب در می آید.

چکه ، علت تعویض شیر باغ وحش نبود.

عده ای بچاپ بچاپ را رشد صنعت چاپ می دانند.

گوسفند لحظه ی وداع به چوبدار گفت : نمک گیرتان هستم.

تخصص ماست بند ،  کشیدن مو از ماست بود.


کاریکلماتور در سایت  لوح

دیگر کاریکلماتورهایم هر روز در روزنامه آفرینش - شاپرک(ستون اجتماعی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391ساعت 7:59  توسط حسین ناژفر  |